|
از هزارمين سالگرد تولد ناصر خسرو قباديانی، شاعر و متفکر
فارسی زبان بر اساس مصوبه دولت تاجيکستان ماه سپتامبر سال ميلادی جاری همزمان
با جشن استقلال اين کشور تجليل به عمل می آيد و به همين مناسبت همايشی هم در
بزرگداشت او در خاروغ مرکز بدخشان بر پا می شود.
ناصر خسرو متولد ناحيه قباديان تاجيکستان است. وی در دوران شاهان غزنوی و
سلجوقيان به سر برده و نسبت به سلاله سلجوقيان نفرت داشته است. وی مدت 7 سال
افغانستان کنونی، آذربايجان، ايران، سوريه، فلسطين و عراق را سياحت کرده و دو
سال در مصر به سر برده است.
پس از غريبيهای زياد و اذيت شاهان وی در يومگان بدخشان افغانستان وفات کرده
است، آرامگاه اين مرد در منطقه افغانستان واقع است.
من آنم که در پای خوکان نريزم،
مر اين قيمت در٧ لفظ دری را.
پيرامون روزگار عجايب و غرايب و ميراث گران مايه و گران پايه علمی و فرهنگی،
فلسفی و جهانگردی و دنيا شناسی حکيم ناصر خسرو، دانشمند قرن 11 ميلادی، در
کشورهای فارسی زبان و ايرانی تبار (تاجيکستان، ايران، افغانستان، پاکستان) و
بيرون از آن (روسيه، فرانسه، انگلستان و غيره) محققان با مقالات و تاليفات
عليحده عرض عقيده نموده و از ميراث فراخ دامن علمی و معرفتی حجت خراسان يعنی
ناصر خسرو قباديانی دليل و نمونه ها آورده اند.
ا
جهت زبان دانی و زبان شناسی، سخن ورزی و سخن آفرينی، واژه شناسی و پايداری سبک
خراسانی اين دانشمند ايرانی تنها اشاره های جداگانه به نظر می رسند. حالا آن که
سرمنشا غايه های انسان دوستی و انسان پروری، پند و حکمتهای سازگار زمان و دوران
ناصر خسرو به زبان و اسلوب مردم پسند همبستگی قوی دارد.
ا
خلاصه عمومی پژوهشگران زبان دوره کلاسيکی تاجيکی دری و فارسی اين است که پس از
دوره سامانيان و ستايشگران سخنور و سخن سنج آن، رودکی و فردوسی و پيروان آنها،
زبان ادبی و دولتی تدريجا به مرکبی و دشوار فهمی رو نهاد و از سرچشمه خود يعنی
زبان مردمی نسبتا دور شد.
ا
ناصر خسرو چون زبان شناس و داننده زبانهای مختلف زمان خويش توسط خودآموزی و درس
خوانی زبانهای عربی و يونانی را خوب هضم کرده بود. از خصوص آموزش و پژوهش
زبانهای ديگر و ماخذهای دينی و عرفانی غير مسلمانی، اين دانشمند تاجيک چنين
نگاشته است:
"و آن چه در زمان من بود از فقه و اصول اقلام او اکثر را به مطالعه ضبط کردم و
نهصد تفسير به نظر زدم. و در اين مدت پانزده سال ديگر گذشت. بعد از آن به
دانستن زبان ثلاثه شروع کردم يعنی تورات موسی و انجيل عيسی و زبور داود عليه
السلام...معلم اول شمس القيس، معلم دوم شيمورانيس، معلم سوم بطلميوس... و بعد از اين چون
جمله را گرداندم، علم ايمان... و مذهب در ضمير و باطن و به حکمت و منطق و احکام
الهی، طبيعی و قانون اعظم و طب و علم رياضت و علم سياست..."
ا
از اين رو می توان خلاصه کرد که آموزش و پژوهش ماخذها و ارزشهای همبسته تمدن
نصرانی و بودايی و غيره بی ترجمه در زمينه مطالعه سرچشمه اصلی صورت گرفته است،
عقائد دانشمند و تصوير و توضيح مسائل به زبان ذهن رس تاجيکی فارسی انعکاس شده
است. ا
اين هم قابل توجه است که دانشمند جهانگرد و جهان شناس غايه مندرجه کتابهای الهی
را همبسته و همرسته شمرده و تفاوت اساسی را در کاربرد زبانها می شمارد. اين نظر
بشردوستانه ناصر خسرو در کتاب « وجه دين» با چنين سخنانی عامه فهم افاده شده
است:ا
"ميان تورات و انجيل و قرآن به معنی هيچ اختلاف نيست مگر به ظاهر لفظ مثل و رمز
خلاف هست. پس ميان روميان انجيل است و ميان روسيان تورات و ميان هندوان صحوف
ابراهيم."ا
بخوان هر دو ديوان من
زبان دانی و زبان شناسی ناصر خسرو در پايه دو زبان مشهور خاور زمين يعنی زبان
عربی و فارسی تاجيکی و دری که لفظ مادری و اجدادی دانشمند محسوب می شد، بسا
نمايان و عبرت آموز است، زيرا کشفيات و ايجادگری ناصر خسرو به هر دو زبان صورت
گرفته است. خود متفکر با کاربرد زبان فارسی دری و تاجيکی خود را با افتخار پيرو
رودکی و عنصری می شمارد ليک در بابت استفاده زبان عربی دانشمندان عربی زبان
حسان و بحتری را يادرس می نمايد:ا
اين فخر بس است مرا که به هر دو زبان،
حکمت همی مرتب و ديوان کنم.
جان را ز بهر مدحت آل رسول
گه رودکی و گاهی حسان کنم.
و آن چه در زمان من بود از فقه و اصول اقلام او اکثر را به مطالعه ضبط کردم و
نهصد تفسير به نظر زدم. و در اين مدت پانزده سال ديگر گذشت. بعد از آن به
دانستن زبان ثلاثه شروع کردم يعنی تورات موسی و انجيل عيسی و زبور داود عليه
السلام...
ا
ناصر خسرو
از موجوديت دو ديوان، ديوان تاجيکی فارسی و عربی چنين بيت اديب ذواللسان نيز
گواهی می دهد:ا
بخوان هر دو ديوان من تا ببينی،
يکی گشته با عنصری بحتری را
آموزش زبانهای مختلف را از طرف ديگر سفرهای هفت ساله ناصر خسرو به کشورهای
گوناگون زبان و مختلف مذهب (ماوراء النهر، ارمنستان، حلب، طرابلس، شام، سوريه،
فلسطين، مصر، تونس، عراق، سودان و غيره) تقاضا می کرد.
ا
قطع نظر از دانش مکمل در زبان عربی ناصر خسرو زبان اجداد خويش، دری تاجيکی را
چون بنياد تاليفات هم علمی و هم ادبی و بديعی قرار داده و در رشد و تکامل و
گسترش جغرافی آن گام و اقدامی پر ارزش گذاشته است.
ا
اسلوب ناصری
پيرامون زبان و اسلوب قصايد و اشعار، منظومه های خرد و بزرگ بويژه «روشنايی
نامه» و «سعادت نامه» ناصر خسرو به طريق فشرده می توان ابراز داشت که ايجادگر
آنها عقائد علمی و فلسفی، دينی و مذهبی و پند و حکمت پرارزشش را با کلمات و
تعبيرات و عبارات زبان عامه فهم تاجيکی چنان استادکارانه بيان کرده است که در
فهمش و درک آنها پس از هزار سال خواننده امروز هم در نمی ماند. برای نمونه از
«گلچين از ديوان» ناصر خسرو چند دليل می آريم و می بينيم که اديب در قالب نظم
پند و حکمت مردمی و خودی را به زبان عامه ای انعکاس کرده است:ا
ز مردم زاده ای با مردمی باش،ا
چه باشد ديو بودن؟ آدمی باش!ا
در اين دو مصراع يگان واژه به خواننده امروزه نافهم نيست و مهم اين است که مردم
دوستی و آدميت با زبان عامه ای افاده شده است. تنها بعضی واژه های کارفرموده
اديب از روی شکل و معنی ايضاح طلبند که اين طبيعی است، مثلا:
ا
زر چون به عيار آيد کم و بيش نگردد،ا
کم بيش شود زری کان با غش و بار است.
ا
در اين مثال واژه عربی «عيار» معنی صاف، پاک دارد، واژه «غش» به معنی «آلوده»،
«آميخته» آمده است.ا
خطاطی مرد نشسته از مراکش
گونه مختصر اين پند در زبان تاجيکی مردمی چنين است: «زر در درون نوری هم می
تابد». در مورد جفا کشيدن و جزا ديدن از خوديان، آشناها، ميان مردم چنين ضرب
المثل گفته می شود: «از ماست که بر ماست».
ا
ناصر خسرو به اين معنی قصه عقاب خود ستا و خود پرست را به نظم در آورده و از پر
خودی به هلاکت رسيدنش را با مقال مردمی افاده کرده است:
ا
بر تير نگه کرد و پر خويش در او ديد،
ا
گفتا: «ز که ناليم که از ماست که بر ماست».ا
حکمت ديگر در موضوع نکوکاری و سخاوت مندی از جانب اشخاص ثروت مند در چنين بيت
عامه فهم به کار برده شده است:
ا
چون تيغ به دست آری، مردم نتوان کشت،ا
نزديک خداوند بدی نيست فرامشت.ا
در بابت مطابق شدن به هر محيط و شرايط اين فرموده مردمی به کار می آيد: «زمانه
با تو نسازد تو با زمانه بساز».
ا
ناصر خسرو فعلی «جهيدن» را به معنيهای «کوشش کردن»، «مطابق شدن»، «مبارزه
مقصدناک بردن» در چنين دو نمود انکار و امر ماهرانه به خرج داده است:ا
به زمانه نجهد جز که جوان بختی،ا
گر جوان است تو را بخت، بر او می جه.ا
در گويشهای تاجيکی و زبانهای پاميری فعل مذکور در معنيهای ياد شده استعمال وسيع
دارد. ا
از مطالعه اثرهای منظوم و منثور دانشمند چنين بر می آيد که چارچوبه نظم و
قالبهای نسبتا محدود آن برای افاده همه جانبه دانش و فهمش حاصل کرده اش کافی
نيست و گذرش به نثر ناگزير است، چرا که دامن نثر فراخ تر و هموارتر است.
ا
اين بود که ناصر خسرو در تصوير و پژوهش موضوع های علمی و فلسفی و دينی و مذهبی
اصلا به نثر می پردازد ليک بعضا در داخل آن شعر را نيز وارد می سازد. دليل
برجسته اين گونه نگارش و پژوهش اثر پرمحتوای «جامع الحکمتين» است که بيان
موضوعها اصلا به نثر صورت می گيرد ليک کم اندر کم به شعر نيز رجوع می شود. مثلا
زير سرلوحه «اندر زنده بودن عالم و مردنی بودن جاهل» يک غزل هشت بيتی آمده است
که آن را می توان برنامه شاعر و نويسنده شمرد و سربيتش اين است:ا
بجو و بنويس آن گه بخوان و بپرس،ا
پسش بياموز آن گه بدان و بر دل کار...ا
از نگاه اسلوب و زبان می توان تذکر داد که ناصر خسرو نکته های مهم قرآن را در
اصل در زبان عربی نگاشته و شرح و توضيح را به زبان عامه فهم تاجيکی داده است که
اين بار ديگر از زبان دانی و زبان شناسی دانشمند گواهی می دهد.
ا
آثار خسروی
از مطالعه زبان و اسلوب شش اثر منثور حکيم ناصر خسرو («زاد المسافرين»، «وجه
دين»، «گشايش و رهايش»، «جامع الحکمتين»، «خان الاخوان»، «سفرنامه») چنين روند
ايجادگر به مشاهده می رسد که وابسته به موضوع و مسائل پيش گذاشته واسطه های
گوناگون افاده مقصد را به خرج داده است که در اين باره می توان چنين خلاصه کرد
که در اثرهای همبسته دين و آيين مسلمانی و شاخه اسماعيليه آن اصطلاحات عربی
ايجادکارانه استفاده شده است، ليکن در توضيح کلمات و مفهومات عربی همه گونه
وسايط زبان مادری محقق کاربست شده است که در فهمش ماهيت مسئله نافهمی جدی رخ
نمی زند.
ا
در «خان الاخوان» (خان برادران) همه صد زيرسرلوحه ها با عباره فهمای تاجيکی
«سخن اندر...» آغاز يافته و تصوير مسئله نيز به همين زبان گوش رس و ذهن رس صورت
می گيرد.
ا
اثر ديگر دانشمند «گشايش و رهايش» با اصول مکالمه، سؤال و جواب نوشته شده است و
آن از نگاه کاربرد غناوت زبان تاجيکی بی همتا می باشد. با ياری واژه «برادر» که
مجموع مخاطب محسوب می شود، نويسنده و محقق بسيار مسائل مبرم را از زبان فهمای
ظاهرا برادر خويش به ملاحظه گذاشته و جواب هر کدام پرسش را همه جانبه با اسلوب
عامه ای پيشنهاد می نمايد. نمونه مکالمه طرفين چنين است:ا
«مسئله پانزدهم: پرسيدی، ای برادر، چون آفتاب در درون خانه تابد، چرا مر آن ذره
ها را نتوان ديد، جز بر آن يک خط؟»
«جواب: بدان ای برادر که ذره که همی بينی آن سنش خاک است که هوا مر زمين را گرد
گرفته است».
اين گونه پرسش و پاسخ دائر به 29 مسئله صورت گرفته است.
ا
ميان اثرهای در نثر ايجاد شده «سفرنامه» متفکر چه از روی موضوع و چه از نگاه
کاربرد زبان تاجيکی دری و فارسی موقع جداگانه دارد.
ا
از سودمندی «سفرنامه» در رشته زبان شناسی منطقه ای و عمومی و وضع انکشاف زبان
تاجيکی، دری و فارسی می توان با دليل سخن راند. يک جنبه زبان شناسی عمومی آموزش
و پژوهش نامهای جغرافی و شخصی يا خود علم اشتقاق محسوب می شود.
ا
در صفحه های «سفرنامه» نام و عنوان همه گونه شهرها، روستاها، رباط و ديهات،
بندر و گذرگاه، رود و درياها، کوه و بيابانها و مسافه ميان هر کدام آنها به طور
مشخص با زبان عامه فهم انعکاس شده است که اين برای نام شناسی تاريخی و فعلی
اهميت فوق العاده دارد.
ا
در اين کتاب هم مکالمه يادداشت نويس با اشخاص غايب و ظاهر موقع دارد و نويسنده
به اين وسيله پند و حکمت خويش و ايجاد مردمی را خيلی رسا و گوارا به قلم کشيده
است. اينک چند دليل:ا
«پس از آن جا به جوزجان شدم و قريب يک ماه ببودم و شراب پيوسته خوردمی. شبی در
خواب ديدم که يکی مرا گفت: "چند خواهی از اين شراب که خرد از مردم زائل کند،
اگر به هوش باشی بهتر". من جواب گفتم که "اندوه دنيا کم کند." جواب داد که "بی
خردی و بی هوشی راحتی نباشد... بلکه چيزی بايد طلبيد که خرد و هوش را
بيافزايد." گفتم که "من اين را از کجا آرم؟" گفت: "جوينده يابنده باشد"».ا
پيداست که دانشمند بی خردی و بی هوشی را مذمت می کند و اين به طلب جامعه امروزه
نيز جوابگو می باشد. پند «جوينده يابنده باشد» از آن به بعد با گونه «جوينده
يابنده است» مشهور گرديد.
ا
فعل «شدن» که امروز چون فعل ياور و ياری دهنده کاربست می شود (حاصل شدن، اجرا
شدن) در زبان آثار ناصر خسرو، فی المثل در «سفرنامه» چون مرادف فعل «رسيدن» (به
جوزجان شدم) به کار برده شده است. با تقاضای قاعده های اسلوبی فعل «شدن» به طور
وسيع به معنی «رفتن، راه پيمودن» نيز استفاده شده است: "روز پنج شنبه... سر و
تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز کردم... پس از آن جا به شبرغان شدم... و از
آن جا به راه سنگلان و طالقان به مرورود شدم... روز سه شنبه در نشاپور شدم."ا
قابل ذکر و تاکيد اين است که کاربرد وسيع فعل «شدن» از نگاه طلب زبان امروزه
تاجيکی ناچسبان می نمايد، ليکن در زبانهای باستانی و بازمانده آنها مثل زبانهای
پاميری بدخشان بويژه زبانهای شغنانی و روشانی هم ريشه فعل مذکور در نمود «چمو»،
«چاو»، جنسيت مردانه «چوم» و زنانه «چم» در معنيهای «شدن»، «رفتن»، «رسيدن»،
کار فرموده می شود.
ا
اين است که ناصر خسرو مثل سخن شناسان ديگر خاصيت باستانی زبان اجداد خويش را
زير نظر گرفته و چنين واژه ها را مورد استعمال قرار داده و با اين عمل خويش
غناوت و اقتدار زبان ادبی را تکميل داده است.
ا
از خصوص استعمال وسايط صرفی يا خود مرفولوژی نيز نوجويی و نوآوری ناصر خسرو
سزاوار ستايش است.
ا
پسوند افاده گر خردی و نوازش «- ک» که در گويشهای تاجيکی و زبانهای پاميری به
طور وسيع به کار می آيد، در «سفرنامه» نيز هر گاه و در هر جا دچار می شود. چند
دليل: "خورجينکی بود که کتاب در آن بنهادم و بهای درمکی چند در کاغذ کرده به
گرمابه بان دهم که مرا دمکی زيادتر در گرمابه بگذارد."
ا
افزوده بر اين، سخن ور و سخن سنج در عوض مرادف عربی «حمام» واژه تاجيکی
«گرمابه» و نمود مرکب آن «گرمابه بان» را مورد استفاده قرار داده است.
ا
تعداد واژه های هم معنی و نزديک معنی تاجيکی در «سفرنامه» و آثار ديگر سخن شناس
مثل «شاد – خرسند – خوش حال – خوش دل، کهتر – خردتر – مهتر – بزرگتر» و امثال
اين رو به افزايش نهاده است که غناوت مندی و بايی گری زبان دانسته می شود.
ا
در خاتمه ناصر خسرو سفر هفت ساله خويش را چنين جمع بست می نمايد: «و مسافت راه
که از بلخ به مصر شديم و از آن جا به مکه و با راه بصره به پارس رسيديم و به
بلخ آمديم،... دو هزار و دويست و بيست فرسنگ و اين... سرگذشت به راستی شرح داده
بودم». ا
نتيجه کلام
در زمينه دليلهای ثبت شده می توان به چنين نتيجه عمومی و خصوصی رسيد.
ا
نخست اين که ناصر خسرو عنعنه و تجربه سخن وران و سخن سنجان پيشينه مثل رودکی،
دقيقی، فردوسی، سينا و ديگران را سرمشق فعاليت گوناگون جنبه خويش قرار داده
کوشش به خرج داد تا «قيمت در لفظ دری به پای خوکان» نريزد و خوار نگردد.ا
پسان اين که زبان دری تاجيکی و فارسی در قرن 11 از نگاه گسترش وسيع جغرافی و
منطقه ای (ايران، خراسان، ماوراء النهر، هندوستان، پاکستان، قفقاز و غيره)
خاصيت بين الخلقی و بين المللی را سزاوار گرديد و درک اين روند و جريان ناصر
خسرو را الهام بخشيده و دانشمند را به سخن آفرينی هدايت نمود.
ا
عامل سوم خوش گفتاری و خوش نويسی و تلاش ناصر خسرو به مواد زبان عمومی مردمی را
گوناگون فرهنگی (چون بازمانده ميراث قبل از اسلامی) و بسيار زبانی بدخشان
تاريخی تقاضا داشت و آن را می توان عليحده شرح داد.
ا
مبادله افکار و گفتار قومهای هرگون زبان بدخشان (شغنانيان، يزغلاميان، وخانيان،
اشکاشميان و غيره) از گذشته تا امروز به طفيل استعمال زبان بی آلايش و عامه فهم
تاجيکی ميسر می گردد. از تدقيقات ا. حبيب اف، عالم تاجيک که در اساس استفاده
ماخذ و تذکره های آموخته صورت گرفته است، چنين بر می آيد که فعاليت علمی و ادبی
ناصر خسرو در بدل 25 سال در بدخشان و دره يومگان صورت گرفته است.
ا
او با فاضلان، سروران بدخشان بحث و ملاقاتها داشته است و به برادرش ابوالسعيد
قبل از وفاتش چنين وصيت کرده است: "و چون مرا مدفون کردی... کتاب ديگر که...
«دستور اعظم» نام دارد، به حکيم نصرالله، قاضی بدخشان بده و کتاب انتظاری مرا
به جهت ملک جهان شاه بن کيوی يومگانی بده".ا
طبيعی است که مبادله افکار ميان ناصر خسرو (به تعبير بدخشانيان پير شاه ناصر)
پايه گذار مذهب اسماعيليه در اين مکان تاجيکان به زبان بين القومی تاجيکی واقع
می گشت و سادگی و عامه فهمی زبان و اسلوب اکثر آثار خلق پرور و ميهن پرست نتيجه
مقام بين القوامی زبان مادری متفکر مشهور عجم ناصر خسرو قباديانی و بدخشانی می
باشد. ا |